vida alipour

نسل سوخته یا نسل پروانه‌ها

۱۴ کیلومتر پیاده روی در ۵/۴ ساعت و تا این ارتفاع جای شکر گزاری فراوان دارد چرا که نشانی از ۱۵ سال ناراحتی درد کمر و آثاری از نارحتی قلب و درد سینه که برای چنین سنینی متصور است مشاهده نمی شود. رویت کوهنوردانی از ۱۰ تا ۸۰ ساله و زنانی که با چادر مشکی و زنانی که بی روسری بدون دغدغه در کنار هم مسیر طی میکنند مایه خوشوقتی است. اینکه در تمام این مسیر “برخلاف سالهای قبل” آثاری از ریخته شدن زباله حتا در حد یک پوست تخمه و یا کیسه پلاستیک وجود ندارد نشان رشد شخصیت اجتماعی مردم این سرزمین است.
با گذر از مسیر کنار رودخانه خاطرات گذشته در پیش چشمم چون گذر رود روان میشود. این اولین باری است که به تنهایی به اینجا قدم میگذارم. قبلا با دوستان و اعضای خانواده و فامیل زیاد آمدیم که اینک جای همگی خالی است. اما بیش از همه جای خالی یار و همراه و همسرهمیشگی خالی می نماید. او که بدلیل مشکلات قلبی برای کوهنوردی مجاز نیست. اینک بدلیل دیسک کمر از پیاده روی معمولی هم فعلا محروم است. امید آنکه پس از بهبودی دوباره همراهیم کند.
اما این بار تنهایم. تنهای تنهای مسیر پر و پیچ و خم را تا قله کوه گام بر میدارم.
اما نه ..

فعلا همه چیز خوب است جز احسان علیخانی!

حتما قضاوت برای فصل سوم این برنامه خیلی زود است و اینجا من قطعا قصد قضاوت ندارم. تنها برنامه اول را نقد می کنم و برداشتم از سه داور جدید و دو عنصر مهم دیگر یعنی امین حیایی داور چهارم و احسان علیخانی همه کاره برنامه عصر جدید را می نویسم.
به نظرم برنامه اول نسبتا خوب بود. نقطه قوت برنامه شاید داورهای جدید هستند که اگر بیشتر از داورهای قبلی نباشند حتما کمتر هم نیستند.
کارن همایون فر با آن سابقه درخشان در هنر موسیقی و آهنگ سازی، به نظر جدی ترین و بی تعارف ترین داور برنامه عصر جدید است.
او که از سواد بالایی برخوردار است به دور از شور و احساس، بر پایه منطق و واقعیت داوری کرد و اسیر دخالت های احسان علیخانی هم نشد.
ژاله صامتی هم نشان داد می تواند به خوبی از عهده داوری برنامه عصر جدید برآید. دیدگاه او شبیه کارن همایون فر است. او هم اسیر دخالت های علیخانی نشد. شاید تنها تفاوتش با همایون فر، کل کل هایش با مجری برنامه بود که البته لازمه برنامه اینچنینی است.
مجید اسماعیلی که به نوعی جایگزین سیدبشیر حسینی شده هم داور خوبی به نظر می رسد.او نشان داد بهتر از سایرین حرف می زند و از بقیه مهربان تر ا..

نمونه و نمود فرهنگ غنی ایرانی

«گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
سلطانِ جهانم به چنین روز غلام است»
«نقد» درست سنت‌های ملی و مذهبی، به‌معنای نفی میراث فرهنگی گذشته‌ (یا «فرادهش» تاریخی) نیست. هدف از نقد در شیوه‌ی نوزایی ملی و نوپیرایی دینی(رنسانس و رفرماسیون)، ازسرگیری یا آغازی نو و دیگر است.
اگر اساس وحدت «ملی» میثاق مبتنی بر حق و عدالت است، قرارداد و قانون اساسی بدون فرهنگ (زبان، دین، هنر، و..تاریخ) اسکلتی است بی‌ جسم و بی‌روح.
فرهنگ ایرانی برغم همه‌ی تنوع و چندگانگی‌هایش، یکی از غنی‌ترین فرهنگ‌های تاریخ بشری است. بهترین نمونه و نمود این مدعا نوروز است (و گاه‌شماری جلالی که محصول نبوغ ریاضی‌دانان ایرانی از جمله حکیم خیام بوده است). دقیق‌ترین تقویم جهان و منطبق‌ترین با نظم هستی و ضرب‌آهنگ و نوزایی طبیعت.
همه‌ی تلاش‌ها و مبارزات در راه استقلال، سیادت ملی، یکپارچگی ارضی، احقاق حقوق ملی و اعاده‌ی ثروت‌های به تاراج رفته‌ی مردم میهن و منطقه، از صدر مشروطه تا ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ و تا کنون، در عرصه‌ی بین‌المللی، در کنار مبارزه و مجاهدت برای آزادی و حاکمیت قانون و عدالت در صحنه‌ی داخلی، گنجینه‌ای گران‌بها از تجربه و آگا..

امید به بهار صلح و دوستی جهانی

بسم الله الرحمن الرحیم
یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ
یَا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ
یَا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ
حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحْسَنِ الْحَالِ
امسال جشن بهار و تجدید طبیعت مصادف است با تلخ‌ترین حوادث جهانی یعنی کشته ومجروح شدن، ویرانی و بی‌خانمانی انسانها در سایه سیاه جنگ میان دو کشور همسایه بر اساس تصمیم دولتمردان آن‌دو سرزمین ؛
فغان ز جغد جنگ ومرغوای او
که تا ابد بریده باد نای او
ولی از نظر سالشمار قمری مقارن است با ایام میلاد مسعود حضرت مهدی موعود (ع). کسی که تحقق بخش صلح جهانی است و انتظار ظهور این وجود مقدس به انسانها می‌آموزد که صلح را برجنگ ، دوستی را بردشمنی ، مهربانی را برخشونت ترجیح و برتری دهند . به بشریت می اموزد که جنگ و خونریری و دیگرکشی چهره دیگری از حیوانیت است و انسان موجودی است که باید از حیوانیت عبور و در سایه تعقل و تفکر درکنار همنوعان خود زندگانی کند.
افزون آنکه باید بدانسوی گام بردارد که نه تنها همنوعان بلکه طبیعت پیرامون وی از دست و زبان او در امان باشند . امیدبه دیدن چهره نورانی مهدی ما را به بهار صلح و دوستی جهان..

نوروز؛ جان جهان  

انسان، آنجا به اوج واعتلا می رسد که نه فقط “درست”کارکند بلکه هرچه کند،”درست” باشد.” گفته اند باید هدفمند بود و البته هدف «متعالی »است اما “مسیر”و”راه”نیز شورانگیز و پر راز و رمز است.
برای رسیدن به هدف، “راه”را نباید “وسیله ” پنداشت و تعجیل کرد؛ خود “مسیر” نوعی سلوک و معرفت است. رنگ و بی رنگی، برگ و بی برگی،آن وجان ، مهر و ایمان، آگاهی و زیبایی و مشق و”سرمشق “در همین “راه”نهفته است. مقصد و مقصود در این گام؛ یکی است. رفت وآمد، عقل و عشق، و فلسفه و حیرت، آوردگاه “همانندی” است ؛ در سپهر رنگ و شور و نور.
درآستانه سال نو می توان امید داشت رازها و پندارها، رویاها و آرزوها، گل ها و سفالینه ها از کشکول جهان فرهنگ ؛ دست چین و پیشکش ذهن خلاق و اندیشه وقاد شمایان شود. چون هنگامی قادریم آنچه نداریم را کسب کنیم که آنچه داریم را بتوانیم “درست”عرضه کنیم. مدار جهان بر آهنگ است، نقش و خط و نظم.
و البته خواست مخاطب، این سرو سبز آزاد را، پویا ‌ و پایا خواهد کرد؛ چراکه اگر”طلب ” نبود، زندگی معنی نداشت. در این “گفت” و”گو” است که آثار نو، ققنوس وار، می شکفد. شعر و ترانه ، موسیقی و نجوا ،و نام ها و نشان ها ؛..

روان‌‍‌شناسی ارسال‌کنندگان پیام‌‍‌های تبریک نوروزی!

همین ابتدا عرض کنم که به مناسبت آغاز قرن جدید و سال نو این مطلب را با دید طنز و سرگرمی، البته همراه با چاشنی واقعیت بخوانید! در این مطلب شِبه فان، به بهانه سال نو و پیام های تبریک جورواجور که مثل نُقل و نبات بر سرمان آوار شد و همچنان هم ته مانده هایش ادامه دارد به روانش شناسی ارسال کنندگان و همچنین دریافت کنندگان این پیام های تبریک می پردازم.
فورواردی های نوع اول!
همین اول مطلب سراغ این دسته از ارسال کنندگان پیام های نوروزی رفتم چون تعدادشان نسبت به سایرین بسیار زیاد است.
این دسته از افراد معمولا توان نوشتن پیام های تبریک را ندارند.از طرفی خیلی حال جستجو در اینترنت را هم ندارند تا بلکه از میان هزاران پیام تبریک، یکی چند تا را برگزینند و برای ملت ارسال کنند.
این ها اولین پیام تبریک دریافتی را به سرعت برای دیگران فوروارد می کنند حتی در برخی موارد مشاهده شده اسم و امضای ارسال کننده را هم نمی بینند که ویرایش کنند!
فورواردی های نوع دوم!
فورواردی های نوع دوم کسانی هستند که از دسته اول زرنگ ترند. آنها خودشان پیام مناسبی را پیدا می کنند؛ یا می نویسند یا طراحی می کنند، امضا می کنند و برای ا..

تاویلِ باد بهاری از نگاه ملای رومی و خواجه شیرازی

باد بهاری یا به تعبیر لسان الغیب، «نسیم باد نوروزی» ارمغانی است که از «کوی یار می آید» و هرگز نباید مانند باد پاییزی انگاشته شود؛ هر دو باد هستند، اما این کجا و آن کجا؟! این مایه رویش و سرسبزی است و آن باعث ریزش و پژمردگی. باد بهاری، نسیمی از کوی یار است و بوی دوست می دهد و کار او را می کند؛ آیا نمی بینید زمین های مرده را که چگونه جانِ دوباره می گیرند و درختان را شکوفه باران می کنند: «فَانْظُرْ إِلَی آثَارِ رَحْمَتِ اللَّهِ کَیفَ یحْیی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ ذَلِکَ لَمُحْیی الْمَوْتَی وَهُوَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ.»
با این حال، بسیار کوته نظری است که این خنیاگری سحرآمیز را در احیاگری ارضِ طبیعت خلاصه کنیم. ارضِ جانِ ما مگر کمتر از ارضِ جهان است که باد بهارش بی اثر باشد؟ این نسیم، از جانب محبوب است و در پی محبّ می گردد. پس پیش از زمین، زمانه را و بیش از آن، اهل زمین و زمانه را می طلبد؛ به شرط آنکه شوره زار نباشد که جز خار و خس از آن نمی روید.
گر درختِ خشک باشد در مکان
عیب آن از بادِ جان‌افزا مدان
باد کار خویش کرد و بر وزید
آنکه جانی داشت بر جانش گزید
چنین است که بهار و ..

لیک اگر «ایران» نگوید لال بادا این زبان

زبان فارسی حلقۀ اتصال همۀ اقوام ایرانی است با تمام تنوع زبانی و گویشی که دارد. بی‌شک همه اقوام ایرانی در بالندگی و شکوه و اعتلای این فرهنگ و این زبان سهیم بوده‌اند. زبان ملی تنها رمز وحدت جوامع فارسی‌زبان و عامل یکپارچگی و همبستگی مردم و سرزمین ایران است. نفرت‌پراکنی رسانه‌ای که همواره سودای تفرقه و تجزیه را در سر می‌پروراند و هشتگ «ضد زبان فارسی» به راه می‌اندازد و بیراهه می‌پیماید و آب در هاون ضلال می‌کوبد، نیک می‌داند که بزرگترین فارسی‌نویسان و فارسی‌سرایان در آذربایجان بالیده‌اند.
قطران تبریزی، نظامی گنجه‌ای، خاقانی شروانی تا محمدحسین شهریار و حسین منزوی و هزاران ادیب و شاعر که زبان فرهنگی، میهنی و ملی آنان فارسی بوده، هرگز بیتی نگفته‌اند که در آن زبان مادری را معارض زبان ملی خود بدانند.
به تعبیر حکیم نظامی: «همه عالم تن است و ایران دل / نیست گوینده زین قیاس خجل»
زبان فارسی همواره حلقۀ اتصال فکر و اندیشه و قلب ایرانیان و عامل پیوند عاطفی ایران‌دوستان غیر ایرانی بوده و خواهد بود.
زنده‌یاد محمدحسین شهریار این پیوند را در اشعار بسیاری سروده است؛ «ترکی ما بس عزیز است و زبان مادری / لیک..

ایرانیان و قرنی که گذشت: فراسوی سیاه و سفید

ما ایرانیان به ارزیابی دقیق قرن چهاردهم نیازمندیم، قرنی که تقریباً با کودتای رضاخان در سال ۱۲۹۹ آغاز شد، با بنیان‌گذاری سلسله پهلوی در سال ۱۳٠۴، نوسازی اجتماعی و اقتصادی توسط حکومت رضاشاه و اشغال توسط متفقین در شهریور ۱۳۲٠ ادامه یافت. سال‌های بی‌ثباتی سیاسی و در عین حال رونق گرفتن آزادی سیاسی از شهریور ۱۳۲٠ تا مرداد ۱۳۳۲ ادامه داشتند. جنبش ملی شدن صنعت نفت در سال ۱۳۲۹ به بار نشست و البته به کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ختم شد.
قرن چهاردهم شمسی با تلاش برای برنامه‌ریزی توسعه در ایران از سال ۱۳۲۵ ادامه یافت. تشکیل «سازمان برنامه» و پس از آن نوشتن «برنامه‌های توسعه» (شش برنامه در زمان شاه) نمود این تلاش بود. بحران سیاسی و اقتصادی سال‌های ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۲ کشور را در بر گرفت، اما درخشان‌ترین دوران اقتصاد ایران هم در دهه ۱۳۴٠ ثبت شد. دهه ۱۳۵٠ مقارن با افزایش قیمت‌های نفت شد. افزایش شدید درآمدهای نفتی مسائل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی موجود در جامعه ایران را بحرانی کرد و انقلاب سال ۱۳۵۷ محصول آن شد.
وقوع انقلاب با شروع جنگ همراه شد که هشت سال به طول انجامید، سال‌هایی که دغدغه امنیت کاملاً بر توسعه غلبه ..

سده روشنفکری و روشنفکران؛ گفت وگو با رسول جعفریان

قرن بیستم از دید بسیاری قرن روشنفکران خوانده می شود. با تسامح می توان قرن چهاردهم خورشیدی را هم قرن روشنفکران خواند. در این یک صد سال، روشنفکران یکی از اثرگذارترین و مهم ترین گروه های اجتماعی بودند که در رویدادهای سیاسی و اجتماعی نقش موثری داشتند. البته به نظر می رسد این اثرگذاری در دهه های پایانی این سده کم شده است.
بر این اساس می خواستم از شما خواهش کنم به مناسبت پایان قرن چهاردهم و فرارسیدن قرن پانزدهم خورشیدی، دیدگاه ها و نظرات خود پیرامون روشنفکری ایران در صد سال گذشته را بیان فرمایید:
۱٫ برای گام نخست خواهش می کنم تعریف خود را از روشنفکری بفرمایید، چون همان طور که بهتر از من مستحضرید، این مفهوم، معناهای مناقشه برانگیز زیادی دارد؟
دنبال تعریف گشتن برای تعبیر «روشنفکری»، مانند بسیاری از موارد مشابه کار نتیجه بخشی نیست. روشنفکری یک پدیده است و این پدیده با روش خاص خودش قابل شناخت است. یک طیف وسیعی با دیدگاه های متفاوت که در انتقاد از اوضاع جامعه سنتی مشترک هستند، اما خودشان در تفسیر و تحلیل مسائل و نیز راه حل های آن، تفکرات مختلفی دارند. طیفی که به عنوان نخبۀ فکری شناخته شده است، ..