دنیا دار مکافات است آقای عزیز

دوران سربازی، همه سربازان برای سربازان دژبانی احترام ویژه ای قایل بودند.
سربازان دژبانی می توانستند برای ورود و خروج سایر سربازها دردسرآفرین شوند؛ از بلندی مو گرفته تا دیر آمدن و مسایل اینچنینی.
بیچاره ها فکر می کردند احترام و عزتی که دارند مربوط به شخصیت خودشان است نمی دانستند سایر سربازان به جایگاه آنان احترام می گذارند.
در اواسط خدمت، یکی از سربازان دژبانی به دلیل خطایی که کرده بود به بخش ما منتقل و قرار شد نامه رسان ما باشد.
سایر سربازان بخش ما دل پری از این بنده خدا داشتند چون تا توانسته بود از موقعیتی که عرض کردم استفاده کرده و حسابی تازانده بود.
اولش خواستم تریپ مثبت بگیرم و با محبت جواب نامحبتی های زمان حضورش در دژبانی و ترک تازی هایش را بدهم. یک جورهایی مثلا درس اخلاق و از این حرف ها اما بعدا پشیمان شدم.
با شناختی که از شخصیتش داشتم احتمال زیاد دادم که اگر کارهای زمان حضور در دژبانی اش را نادیده بگیریم به ریشمان خواهد خندید و درس نخواهد گرفت.
برای شناخت بیشترش عرض کنم زمانی که در دژبانی بود وقتی بچه ها کمی دیر می آمدند بدون اجازه مافوقش سربازان را بشین پاشو می داد؛ آن ه..

دوران سربازی، همه سربازان برای سربازان دژبانی احترام ویژه ای قایل بودند.

سربازان دژبانی می توانستند برای ورود و خروج سایر سربازها دردسرآفرین شوند؛ از بلندی مو گرفته تا دیر آمدن و مسایل اینچنینی.

بیچاره ها فکر می کردند احترام و عزتی که دارند مربوط به شخصیت خودشان است نمی دانستند سایر سربازان به جایگاه آنان احترام می گذارند.

در اواسط خدمت، یکی از سربازان دژبانی به دلیل خطایی که کرده بود به بخش ما منتقل و قرار شد نامه رسان ما باشد.

سایر سربازان بخش ما دل پری از این بنده خدا داشتند چون تا توانسته بود از موقعیتی که عرض کردم استفاده کرده و حسابی تازانده بود.

اولش خواستم تریپ مثبت بگیرم و با محبت جواب نامحبتی های زمان حضورش در دژبانی و ترک تازی هایش را بدهم. یک جورهایی مثلا درس اخلاق و از این حرف ها اما بعدا پشیمان شدم.

با شناختی که از شخصیتش داشتم احتمال زیاد دادم که اگر کارهای زمان حضور در دژبانی اش را نادیده بگیریم به ریشمان خواهد خندید و درس نخواهد گرفت.

برای شناخت بیشترش عرض کنم زمانی که در دژبانی بود وقتی بچه ها کمی دیر می آمدند بدون اجازه مافوقش سربازان را بشین پاشو می داد؛ آن هم در ازای هر دقیقه دیرکرد ۲۰ بشین پاشو.

او این کارها را بیشتر با سربازان تازه کار و به قول خودمان صفرکیلومتر انجام می داد.

بگذریم این تازه یکی از شاهکارهایش بود. در نتیجه و علی رغم میل باطنی ام تصمیم گرفتم عجالتا و استثنائا بر خلاف همیشه از خیر درس اخلاق و این حرف ها بگذرم و کمی بهش بفهمانم که قدرت همیشه ماندنی نیست و حتی هیتلر و صدام حسین هم با آن همه قدرت به زیر کشیده شدند چه برسد یه سرباز با مدرک سوم راهنمایی که برای ما درجه داران شاخ و شانه می کشید!
به نظر شما با این جناب سرباز چه کردم؟

از خوشبختی و خوش شانسی من یکی از دوستانم به تازگی شده بود سردژبان پادگان.نام این سرباز سابق دژبانی به همراه شرحی از شاهکارهایش را به دوست سردژبانم دادم.قرار شد هر آنچه او با بچه‌ها انجام داده هر روز به بهانه ای روی خودش انجام شود.

خلاصه چنین شد که سرباز سابق دژبانی هر روز صبح هنگام ورود و ظهر هنگام خروج از پادگان طی مراسم ویژه‌ای مورد استقبال و بدرقه ویژه تری قرار می گرفت تا بداند که دنیا دار مکافات است!

*نکته: این خاطره مربوط به بیشتر از بیست سال پیش است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.