مثنوی انتظار

زندگی مفهـــــوم آن درانتظـــار بی امید دنیــاست خالی ز ابتکــار
هر کسی از بهر فــــردا زنده است عمر با انگیـــــزه ها پاینـــده است
گـر بگیــــری تو امیـــد از زندگی می شـــود آزادی عیـــن بـندگی
گر که دهقــــانی زراعت می کنـــد یا به مصـــرف او قناعت می کند
شب نخوابی هــا اگر در کار اوست بهـر حاصلخیــــزی پربـار اوست
گر پدر فـــرزند خــود را پــــرورد یا که مــــادر بهر طفـل جامه درَد
فکر فـــرداهای خــوب کودک اند بهــرشان هر سختی ای افتد پسنـد
ناخــــدا گر کــار دریـــــایی کند چون به ساحل می رسد شادی کنـد
گر که آمــوزش دهـد آموزگــار طفــل را، خواهد نگردد خـوار و زار
گر محقــق در زمان کشفـــی کند دارد امیـد مـــردم از سختی رهنـد
آنــکه خواهد تا شود یک قهـرمان می خرد سختی مُفـــرِط را به جان
رسم در اجتمــــاع هم این چنـین گر نبـــود امیـد آن میــــرد یقیــن
جـــامعه همچون حیــات فرد دان قـــوتش از کــار زن با مــرد دان
جــــامعه با تنبــلی گر خـــو کنــد تیشـــه ها بر ریشـــه خود می زنــد
دشمنـان بر او مسلط می شـوند جمعی با بیگـــانه بر خط می شوند
هرکسی پا اندرین دنی..

زندگی مفهـــــوم آن درانتظـــار بی امید دنیــاست خالی ز ابتکــار

هر کسی از بهر فــــردا زنده است عمر با انگیـــــزه ها پاینـــده است

گـر بگیــــری تو امیـــد از زندگی می شـــود آزادی عیـــن بـندگی

گر که دهقــــانی زراعت می کنـــد یا به مصـــرف او قناعت می کند

بیشتر بخوانید
خرید بک لینک انبوه

شب نخوابی هــا اگر در کار اوست بهـر حاصلخیــــزی پربـار اوست

گر پدر فـــرزند خــود را پــــرورد یا که مــــادر بهر طفـل جامه درَد

فکر فـــرداهای خــوب کودک اند بهــرشان هر سختی ای افتد پسنـد

ناخــــدا گر کــار دریـــــایی کند چون به ساحل می رسد شادی کنـد

گر که آمــوزش دهـد آموزگــار طفــل را، خواهد نگردد خـوار و زار

گر محقــق در زمان کشفـــی کند دارد امیـد مـــردم از سختی رهنـد

آنــکه خواهد تا شود یک قهـرمان می خرد سختی مُفـــرِط را به جان

رسم در اجتمــــاع هم این چنـین گر نبـــود امیـد آن میــــرد یقیــن

جـــامعه همچون حیــات فرد دان قـــوتش از کــار زن با مــرد دان

جــــامعه با تنبــلی گر خـــو کنــد تیشـــه ها بر ریشـــه خود می زنــد

دشمنـان بر او مسلط می شـوند جمعی با بیگـــانه بر خط می شوند

هرکسی پا اندرین دنیاگذاشت سهم دارد او ز خورد و هم ز کــاشت

کِشته اند پیشینیان ما خورده ایم گر نکاریم مـا، نمـــک نابـرده ایم (۱)

مـــا برای زندگی غــم می خوریم گر نبـــود آینده ما می پـــژمریـم

ظالمــــان هم در جهـــان امیدوار تا بــدزدند از ضعیفـــــــان نـــزار

تا صبــــاحی چند ترکتــازی کنند با سر و جانهای خــلق بازی کننـد

تــــا که نادانی بگیرد خــــــلق را تا مهیــــاشان شود خــوش دلق را

آنکه این سان با خلایق می کند گوئیــــا سوراخ به قایق می کنــــد

قایقــی کو او نشستــه خود در آن او چه بدخــواهد برای دیـــگران؟

گر تو بینی بس بــــلاهای جـــدید از بدی های خـــــلایق شد پدیــد

هر کسی دارد به هر کـاری امیـــد تا بگیرد در بغــــل بخت سعیــــد

این جهان هم کشتزاراست ای رفیق با امیــــد کن انتظـــارت را دقیق

این جهان است کشتـــزار آخرت پس بکوش و هم طلب کن مغفرت

پس نشــانِ انتظار کوشیــدن است مرد میدان در پیِ کم خوردن است

آنکه امیدش به فردای خود است در مسیر کار و کوشش بی خود است

خوب می داند که نابرده رنج کــار کی شود گنجـــی برایش برقـــرار

گرسعادت او به دنیا طالب است هرچه سعیش بیش بهرش جالب است

پرخوری و عیش نیست کار منتظر چون تلاشی نیست بهـــر محتضــر!

پس ببــــاید با درایــت کار کرد سستی و لختــی تــار و مـــار کـرد

گر که بینی یأس در افکــــار بیش عــاقبت می مانی اندر کار خویش

دأب و عادت در میــان مردمـــان خصلتی است غافل نشاید شـد ز آن

کار خـــود را خود ببـاید ساز کرد خویش با صالحــــان همســاز کرد

ناامیــــدی را ز فکر و دل زدود هــم هماره بر تلاش خود فـــــــزود

هم حکومتها در این امر خطیــر اولیـــــن تقصیـــــرکار بی نظیـــــر

گر نباشند عالمــــان کـــاردان عاشقـــــــان واقــعی مردمـــــــان

ظالمــــان باید بدانند در جهان انتقـــــام آید براشان بی امـــــــــان

ظالمــــانی کو به ظاهر صالح اند لیـــک بد نیـــّـت اند و فاســـق اند

بس جنایت هـــا که در عالم پدید می شود جــــاری ز انسان پلیــــد

این زمان کووید نوزده یک قلــم کشتن آدم شـــده یک رســم هم!

آفت و آفت کُش و آفت بیـــــار بر سر یک خوان نشستـــه آشکـار

ذهن ها گشتـــه اسیـــر بوق هــــا پر شد از تبلیــــغ شهـــر و سوق ها

درعمل چیزی بجای خویش نیست خط دهنده با ستمکاران یکی است

دوغ ودوشاب درعمل یکسان شده میش ها درکاخِ گرگ مهمان شده

این جهان فعل است و کار ما نــدا لیک گـــاهی زود می ناید صــدا(۲)

هست بسیاری امور کان انعکــاس هم نمی شـــاید ز خلق ناسپـــــاس

این جهان گنجایش پاداش نیست جرم گاهی با قصاص همتاش نیست(۳)

خالق ما خود صریحاً گفتــه است این جهـان از فعل خلق آشفته است(۴)

او اگـــر خواهد ســزای بـد دهــد یا به خـــادم شوکت سرمـــد دهد

کی توان در این جهـان این کار کرد فرصتــی باید که این رفتـار کرد

پس ببــــاید تــا زمانی بگــــذرد فرصتی پیش آید و حق بر دمــــد

پس امیـــد و انتظار در این جهان بخشی از آن می رسد اندر میـــان

مزد آخــــر در جهـــان آخرت هم در این دنیاست ضـرّ و منفــعت

گر که هر کاری در این دنیــا ثمر می دهد از کارهای خیـــر و شــر

پس ببــاید منتظــــر بود تا رســـد بر همـــه از فعل هــای خوب و بد

آن زمان دیگر نجات در کار نیست الغیـاث، الغوث رمز و راز نیست

گفتــه بود ابلیس در آغــــاز کـار مـن بر آرم از بنـــی آدم دمــــار

چون که موعدسر رسدگوید همـو خود بشر تقصیــر دارد، پرس از او

من فقط با وســوسه ســویش روم او خودش مایل به بت بود و صنم

راستی ما از شیــــاطین بدتـــــریم در جنـایت بر بنی نوع سر تــریم

او اگر بر غیر شیطـان رشک برد ما نژاد خـویش را خواهیـم فســـرد

او اگر کـار خودش توجیـــه کرد ما چه گوئیم با خودی داریم نبـرد

با دو معیــار ما قضاوت می کنیـــم از رفیــق خود حمایت می کنیـــم

ریش و قیچی چون به ناکس داده شد بس قساوت بی حد و اندازه شـد

چون که کار دست ستمکاران بود آنکــه با آنهــااست از یــــاران بود

حمـــله بر افغان، عراق و هم یمن هست بهـر آزادی و از لطف و منّ

***

گـر که مـــردم حق خود را طالبند یا خرابکـــــاراند یا که جاهـل اند

بین که قدرت چشم هارا کورساخت هم نژادی هم به واقع رنـگ باخت

روس و اکراین هردو اند از یک نژاد(۵) زان یکی محکوم و دیگرپاک پاک(۶)

روس واکراین از برای ما یکی است رمز استقـــلال ما سازندگی است

آنقــدر تبعیض باشد درجهــان بحث عدل گمگشته است اندر میــان

زین سبب کوشندگان سخت کوش منتظـــر باشند رسد از غیب توش(۷)

چــون گذشته کارهـــا از ما و من باید از بالا رســــد یک مؤتمــن

انتظــــار امری بدیهی درجهــــان گر نمی دانی بپــــرس از این و آن

آنکه مأیوس است جهانش شدسیاه زندگیش همــراه شد با اشک وآه

خودکشی ها از سیاهی شد پدیــد نا امیــد مُــــرد از تکان های شدیـد

در همــــه ادیــــان به نوعی انتظار کــرده است بسیــــار را امیــدوار

هر دو مذهب معتقـــــد آخر زمان منجی ای باشد براشـــان در جهان

هم مسیحــــی و یهــــودی مدعی روزگــــاری بِه شود آشفتــــگی

می کنند هم مـردمان خود بسیج لیک بعضی وعده هاشان پوچ و هیچ

بعضی بر مهـــدی در آخر زمان معتقــــد هستند که آید در میــان

لیک گوینـــــد او زاده می شود بهر اصلاحــــات آمـــاده می شود(۸)

لیک باید دیدحرف حق کجاست گفتـــه ها بسیار اندر بین مــاست

هر که باشـــد معتقد بر دین حق می نشــــاید گیرد از قرآن سَبــَــق

گویدش قــرآن که ما آخر زمان می سپـــاریم کار را بر صـــالحان(۹)

صالحان کی منتظــر بنشسته اند؟ از قیــــود عالمی بگسســـــته اند

در قیـام اند و به صحنه حاضر اند بهـــر استقــــرار حق نی قاصــرند

این زمان سر می رسد پس انتظـار مهــــدی موعــودآید سـوی یار

او چو آید ریشــــه ظلم می زنـــد کاخ مستکبـــــران از بُن کنـــــد

دارد آن بس استنــــــادات قـوی زان روایات بشنـــــو از قـول نبی

گر که باقی باشـــد از عمــر جهان یک روزی مانـده باشد زان میان

آنچنــــان آن روز طولانی شـــود تا که خورشیـــــد ولایت بر دمـد(۱۰)

تا که منجــــی جهـــان ظاهر شود ریشه ظلــــم و جنــــایت بر کَند

چون کُند مهــــدی لوای حق بلند مؤمنــان دورش بگیرند چندچند

ای خدا عجِّل، ظهورش را رســان هم بخواه ما را «رضا» در پیــروان

پی نوشت ها:
[۱] – منظور نمک ناشناس
[۲] – یعنی همیشه زود کیفر به سراغ آدمی نمی­آید و زمان لازم است.
[۳] – یعنی پاداش و کیفر در بسیاری از موارد برای افراد با کارهای خوب یا بدی که کرده اند همتا نیست و حتی قصاص هم نمی­تواند حق مطلب را ادا کند.
[۴] – اشاره به آیه «ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس» روم، ۴۱
[۵] – اشاره به جنگ تمام عیار روسیه بر علیه اکراین و حمایت تمام قد غرب از اکراین در سال ۲۰۲۲ میلادی
[۶] – معیار دوگانه غرب در برخورد با اکراین و جنگهایی که در خاورمیانه راه انداخت
[۷] – در اینجا به معنی نجات
[۸] – بعضی از فرق اهل تسنن به مهدی معتقدند و لیکن می گویند هنوز زاده نشده است
[۹] – اشاره به آیه ۱۰۵ از سوره انبیاء است. ولقد کتبنافی الزبورمن بعد الذکر،ان الارض یرثهاعبادی الصالحون،
[۱۰] – اشاره به رویات لو لم یبق من الدنیا یوم واحد….

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.