پوتین ـ دوگین و اندیشه اوراسیاگرایی

اندیشه های آلکساندر دوگین در راستای اتحاد اوراسیا با ایجاد دولتی فراگیر از شرق آسیا تا دریای سیاه و مرزهای شرقی اروپای غربی با اندیشه آخرالزمانی و استحکام قلمرو جنوب غربی و غربی آن با عضویت ایران و عثمانی به عنوان دو بال اسلامی این قلمرو، پوتین را فریفته خود ساخته که دست به حمله نظامی به اوکراین زده است.
پوتین-دوگین(پوگین) و اندیشه “اوراسیا گرایی”، همان ارتباط هیتلر-راتزل در اندیشه”فضای حیاتی” راتزل جغرافیدان سیاسی آلمان است که موجب حمله آلمان به کشورهای پیرامونی برای گسترش فضای حیاتی شد. روسیه چه در اوکراین پیروز و چه شکست بخورد هیمنه خود را در بین ملت روس و پان روس از دست داده است. اگر پیروز شود کار مهمی انجام نداده است زیرا یک کشور ناتوان تجزیه شده را شکست داده است که رهبر آن (به زعم روسها) یک هنرپیشه کمدی است. در حالی که خود شوروی در دوره ریاست جمهوری یک هنرپیشه کابوی آمریکایی از هم پاشید.
اگر شکست بخورد ذهن روسی تا چند نسل داغی شبیه مردم فرانسه ناپلئون از شکست سال ۱۸۱۲ را تجربه خواهد کرد. تحولات جهانی امکان ترکتازی را به روسیه نخواهد داد که بعد از اشغال کریمه و تحریم غرب بعد از ..

اندیشه های آلکساندر دوگین در راستای اتحاد اوراسیا با ایجاد دولتی فراگیر از شرق آسیا تا دریای سیاه و مرزهای شرقی اروپای غربی با اندیشه آخرالزمانی و استحکام قلمرو جنوب غربی و غربی آن با عضویت ایران و عثمانی به عنوان دو بال اسلامی این قلمرو، پوتین را فریفته خود ساخته که دست به حمله نظامی به اوکراین زده است.

پوتین-دوگین(پوگین) و اندیشه "اوراسیا گرایی"، همان ارتباط هیتلر-راتزل در اندیشه"فضای حیاتی" راتزل جغرافیدان سیاسی آلمان است که موجب حمله آلمان به کشورهای پیرامونی برای گسترش فضای حیاتی شد. روسیه چه در اوکراین پیروز و چه شکست بخورد هیمنه خود را در بین ملت روس و پان روس از دست داده است. اگر پیروز شود کار مهمی انجام نداده است زیرا یک کشور ناتوان تجزیه شده را شکست داده است که رهبر آن (به زعم روسها) یک هنرپیشه کمدی است. در حالی که خود شوروی در دوره ریاست جمهوری یک هنرپیشه کابوی آمریکایی از هم پاشید.
اگر شکست بخورد ذهن روسی تا چند نسل داغی شبیه مردم فرانسه ناپلئون از شکست سال ۱۸۱۲ را تجربه خواهد کرد. تحولات جهانی امکان ترکتازی را به روسیه نخواهد داد که بعد از اشغال کریمه و تحریم غرب بعد از گذشت هشت سال هنوز اقتصاد روسیه به سطح پیش ۲۰۱۴ نرسیده است.
دلایل نادرستی روسیه در ذیحق شمردن خود در حمله به اوکراین غیر منطقی است و اگر در زمان فروپاشی شوروی کرسی دائم شورای امنیت به این دولت غیر متعارف مدعی ابرقدرتی داده نمی شد امروز شاهد ناکارمدی این شورا و جاهل منشی پوتین نبودیم.
آیا پوتین انتظار داشت که مردم اوکراین به سربازان اشغالگر روس خوش آمد بگویند؟ اوکرایینی ها در انقلاب نارنجی نشان دادند که می خواهند یک ملت باشند و استقلال داشته باشند. آنها زبان و فرهنگ خود را دارند. این دولت روس بود که از اوکراین زاده شده و فرزند اوکراین است و به قول روسها: "مسکو قلب روسیه؛ سن پتربورگ مغز روسیه و اما اوکراین مادر روسیه است".

اگر دولتهایی از حمله و اشغال نظامی کشوری توسط کشوری دیگر حمایت می کنند، با این حساب اشغال افغانستان توسط روسها در دوره شوروی هم کار درستی بوده است. زیرا روسها در آن زمان حاکمیت کشور دیگری را نقض و آن را اشغال نظامی کرده بودند(مانند اکنون اوکراین). البته تبعات آن افغانستانی ویران است که بدست طالبان و آمریکا ویران تر شد.
واقعیت این است که آغاز ناامنی منطقه ای که ما در آن هستیم، بدست روسها رقم خورد. افراط گرایی اسلامی و مواد مخدر و تروریسم به سبب وجود روسها و اشغال افغانستان و البته با مساعدت مخالفان کمونیزم از جهان سرمایه داری و برخی جریانهای اسلامی از جهان اسلام همچون کشورهای عربی به منصه ظهور رسید.
گویا در اوکراین این ویرانی های شهرها و مجتمع های مسکونی که خبرگزاریها نشان می دهند همه ساختگی و دروغین و کار رسانه های غربی است که روسیه را مظلوم گیر آورده اند و می خواهند با این فیلمهای هالیوودی چهره ای منفی از روسیه نشان داده و روسیه را بی آبرو کنند. نه این طور نیست. میلیونها نفر از مردم بی گناه اوکراین آواره شده اند. با هیچ منطقی نمی شود کار روسیه را توجیه کرد.
همین روسیه ابر قدرت اتمی با تانک توپخانه به مقابله با تظاهرات مردمی در قزاقستان رفت و آن را سرکوب کرد و اعلام کردند که اینها همه مواجب بگیر آمریکایی بودند. بعد از سرکوب تظاهرات و کشتار تعداد زیادی از تظاهر کنندگان چند روز بعد تانکهای روسی به روسیه بازگشتند. پیش از آن هم در اعتراضات مردم بلاروس در مخالفت با تقلب انتخاباتی، روسیه از رئیس جمهور حمایت و تظاهرات را سرکوب کرد گویا دوره شوروی است که ماجرای پراگ و بوداپست تکرار می شود.
در مورد اوکراین و بحران آن باید یادآور شد که پس از فروپاشی شوروی در زمان رای گیری شناسائی کشور مستقل اوکراین، روسیه به تمامیت ارضی اوکراین شامل کل سرزمین اوکراین؛ شبه جزیره کریمه و شرق اوکراین واقع در ساحل چپ دنیپر با مردمانی از قوم روس زبان رای مثبت داد. در زمان خلع سلاح اتمی داوطلبانه اوکراین در سال ۱۹۹۴ با کمکهای مالی آمریکا، روسیه تمامیت ارضی و حاکمیت اوکراین را تضمین کرد. اما روسیه مخالف پیوستن اوکراین به اتحادیه اروپا بود و در سال ۲۰۱۴ در پی انقلاب نارنجی در اوکراین خواستار پیوستن اوکراین به "اتحادیه اقتصادی اوراسیا" شد.
مجلس اوکراین مخالفت کرد و بعد از برکناری یانکوویچ هوادار روسیه، شبه جزیره کریمه اشغال نظامی و با رفراندوم خودخوانده (بدون شناسایی بین المللی و تنها با همراهی و موافقت سه کشور دوست روسیه) به روسیه ملحق شد. بدون در نظر گرفتن روند تاریخی تحول سیاسی در اوکراین نمی توان رفتار روسیه را تحلیل کرد. اغلب مردم اوکراین مسیحی کاتولیک هستند و خودشان را یک ملت مستقل می دانند و از نظر حقوق بین الملل حق دارند به اتحادهای سیاسی یا نظامی بپیوندند. اینکه روسیه مانع این کار شده و به حاکمیت اوکراین دستور می دهد که چه تصمیمی بگیرند خلاف است.
روسیه در منطقه بین مولداوی و اوکراین در منطقه ترانسنیستریا یه جمهوری خودخوانده با اکثریت روس تشکیل داده است. دو بخش از گرجستان را اشغال نظامی کرده (اوستیای جنوبی و آبخازیا) و در آنها جمهوری خود خوانده تشکیل داده که شناسایی بین المللی نشده و فقط سه کشور دوست روسیه آن را به رسمیت شناخته اند. روسیه که خود در شورای امنیت سازمان ملل عضو دائم و وظیفه حفظ صلح را بر عهده دارد خود ناقض حق حاکمیت دیگر کشورهاست.

*استاد مطالعات منطقه ای و کارشناس اوراسیا

۳۱۱۳۱۱

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.